وقتی با شنیدن نام بانک،بیاد شهدا می‌افتادیم - صبحانه آنلاین | Sobhanehonline.com
کد خبر: ۱۳۷۲۳۷
تاریخ انتشار: ۲۴ تير ۱۳۹۶ - ۱۱:۵۸
به مدد گسترش خیره کننده وسایل ارتباط جمعی، هر روزه موج و گاهی طوفانی از خبرها از سراسر جهان در اختیار ما قرار می گیرند، اتفاقی که در روستای کوچکی در یک کشور افریقایی و اروپایی می افتد ممکن است در فاصله چند ساعت به خبر اول رسانه های جهان تبدیل شود.
به گزارش صبحانه به نقل از الف، میلیاردها گوشی تلفن دوربین دار در دسترس مردم قرار دارد که هر لحظه آماده ثبت و ضبط اتفاقات غیره منتظره هستند. اگر چه آن چه بیشتر عطش خواندن را زیاد می کند، حوادث، بلایا و اتفاقاتی هستند که خطری را متوجه گروهی از مردم کرده اند.

جدای از اثر منفی توجه مستمر به اخبار اتفاقات ناگوار بر مردم، نکته مهمتر فراموشی آرام خوبی ها است، فراموشی زندگی، محبت و فراموشی مردم خوب. این که کاسبی، کارمندی، کارگری، مدیری با وجدان و ایمان خدمت کرده و به خانه می رود خبر نیست، این که مغازه داری نگران دقت ترازوی خود باشد خبر نیست، این که کشاورزی به فکر سلامت مردم باشد خبر نیست اما آن که می برد و می دزد و می کشد خبرساز می شود. این روند تدریجی است که ممکن است وجود تخلف، وجود گناه و ارتشا در جامعه را به امری عادی تبدیل کرده و آن گاه منتظر باشیم تا بازگرداندن پول جا مانده و چک مفقود شده و کار درست تبدیل به خبر شوند.

کمتر کسی است که امروز خاوری را نشناسد، تصویر ویلای چند میلیون دلاری او در کانادا را ندیده باشد و خبرهای جدید درباره او را دنبال نکند اما کمتر کسی است که در خاطرش نام عبدالرحمن نفیسی مانده باشد. مدیر یکی از شعب بانک کشاورزی در همدان که آن قدر شرافت داشت که جان خود و همسر و دو فرزندش را در راه حفظ مال مردم داد.

آن زمانی که واقعه بانک کشاورزی همدان رخ داد، علی رغم نبود اینترنت و صدها وسیله ارتباطی رنگارنگ، این موضوع انعکاس زیادی یافت اما نه به خاطر امانت داری، نه به خاطر این که وی به سارقان گفته بود؛ "اموال مرا ببرید اما دست به بیت المال نزنید" بلکه به خاطر جنایت بی سابقه ای بود که در مرکز شهر همدان، در جوار میدان آرامگاه و در زیرزمین بانک رخ داده و طی آن رئیس 42 ساله به همراه همسرش (فاطمه طاهریان) و دو فرزند 4 و 12 ساله به نام های ایمان و پیمان به طرز فجیعی به شهادت رسیدند.

وقتی با شنیدن نام بانک، بیاد شهدا می افتادیم
بریده گزارش روزنامه کیهان از حادثه جنایت در بانک کشاورزی همدان

این بود که آن گوهر مردانگی و امانت داری، آن گوهر انسانیت و تعهد مکتوم ماند و حالا کمتر کسی نام او را به خاطر می آورد. همین است که این الگوهایی که ما در اقشار و سطوح مختلف داریم در غبار زمان محو شده و تنها قهرمان غیرجبهه ای چند نسل کتاب های درسی کودمان ما دهقان فداکار باقی می ماند.

مردمی که مرتب از اختلاس ها و دزدی ها می شوند که شاید بخش بسیار اندکی از واقعیت های جامعه باشد به تدریج به هم بدبین می شوند، وقتی هم ایمان کمی سست شد توجیه خوبی خواهند یافت که "همه این طور هستند ما چرا استفاده نکنیم". شاید یکی از دلایل حرمت شدید غیبت در اسلام همین موضوع عادی شدن زشتی ها و ایجاد بدبینی نسبت به دیگر مردم باشد.

شهید نفیسی تیر ماه سال 1326 در شهرستان اندیمشک به دنیا آمد و بعد از دیپلم به استخدام بانک کشاورزی درآمد. حضور مرتب و تعهد بسیار زیاد به کار موجب شد تا وی در زیر چادر و هنگام موشک باران هم شعبه بانک شوش را رها نکند.

وقتی با شنیدن نام بانک، بیاد شهدا می افتادیم
شعبه بانک در چادر در زمان جنگ تجمیلی، شهید نفیسی نفر اول از سمت چپ

وی سپس به عنوان مدیر شعبه مرکزی بانک کشاورزی همدان انتخاب شد و در طی مدت کوتاهی تحسین بازرسان را برانگیخت اما آنچه او را از این مسیر خدمت بازداشت، حرص و طمع اهریمنی بود که در مسیر راهش قرار گرفت.

وقتی با شنیدن نام بانک، بیاد شهدا می افتادیم
بازدید شهید نفیسی از طرح های مورد حمایت بانک

وی به همراه همسر و دو فرزندش در سحرگاه 22 بهمن ماه سال 1368 از منزل مسکونی خود واقع در طبقه دوم بانک از خواب بیدار و توسط دزدان نقاب پوش به زیرزمین هدایت شدند. وی را بسیار آزار دادند و فرزندانش را نیز تا آن که رمز را بگوید و قفل خزانه را بگشاید. سرانجام او و خانواده اش به همراه نگهبان جانباز در حریر سرخ شهادت به دیدار حق شتافتند. او رفت و خاوری ماند.

وقتی با شنیدن نام بانک، بیاد شهدا می افتادیم
دادستان بشریه و بازپرس گودرزی در محل ورود جانیان - آشپزخانه واحد مسکونی شهید نفیسی

وقتی با شنیدن نام بانک، بیاد شهدا می افتادیم
خانواده شهید نفیسیکه همراه وی به شهادت رسیدند

وقتی با شنیدن نام بانک، بیاد شهدا می افتادیم
تشییع پیکر شهدای حادثه سرقت بانک با حضور پرشور مردم همدان
نظر شما:
نام:
ایمیل:
* نظر: