مدل اقتصادی کاسترو مردم کوبا را راضی می کرد؟ - صبحانه آنلاین | Sobhanehonline.com
کد خبر: ۱۱۵۵۴۱
تاریخ انتشار: ۰۷ آذر ۱۳۹۵ - ۰۹:۴۲
شاید بتوان گفت که کوبا جزو آخرین و وفادارترین اقتصادهای دنیا به مدل سوسیالیستی بر مبنای تفکرات مارکسیستی باشد. تفکری که البته در داخل هم طرفداران پرو پا قرصی دارد و هم منتقدان سرسخت.
موافقان کوبا را نمونه ای از تحقق عدالت، بهبود وضعیت بهداشت و درمان و کم بودن فاصله طبقاتی می دانند در حالی که منتقدان از وضعیت فقر فراگیر در کوبا به دلیل تک محصولی و بسته بودن اقتصاد آن سخن می گویند. در نهایت کارشناسان با استدلال های متفاوت به واکاوی شیوه اداره اقتصادی کوبا می پردازند. کشوری که به شکر و قهوه و انقلاب معروف است. شاید وجه نوستالژیک آرمان خواهانه اش بر تعقل اقتصاد امروز غلبه دارد. کشوری که در دهه های اخیر به صورت نرم به سمت اقتصاد آزاد تمایل هایی را نشان داد.

اقتصاد کوبا در همه سال‌های پس از انقلاب تا نیمه دهه 1980 با اتکا به کمک‌های اتحاد شوروی و تا حدودی چین اداره می‌شد. روس‌ها شکر را که محصول اصلی کوبا بود، بالاتر از قیمت جهانی از این کشور می‌خریدند و کالاهای استراتژیک مورد نیاز کوبا به ویژه نفت را کمتر از قیمت جهانی در اختیارش می‌گذاشتند.در این دوران بیش از 90درصد اقتصاد کوبا در دست دولت بود و معنایی که از اقتصاد در این کشور وجود داشت، دادوستدهای جهانی و توزیع کالای یارانه‌ای در داخل کشور بود. دهه‌های 1960 و 1970 دوران رشد شتابان کوبا بود. در این دو دهه کوبایی‌ها بی‌سوادی را ریشه‌کن کردند و همه خانه‌دار شدند. مصرف سرانه در کوبا پایین بود اما گرسنه به معنای عام در این کشور دیده نمی‌شد. از نیمه دهه 1980 فشارهای جهانی بر اقتصاد کوبا آغاز شد.زیرا با سرعت گرفتن مسابقه تسلیحاتی بین آمریکا و شوروی، رهبران کرملین ناگزیر شدند بخشی از بودجه‌های عمرانی و کمک به «برادران سوسیالیست» را به سوی ردیف‌های نظامی سوق دهند.در دهه 1980 اتحاد شوروی بیش از 100میلیارد دلار فقط صرف بازسازی ارتش‌های لهستان، مجارستان و بلغارستان کرد.این استراتژی ناخواسته که فشار آمریکا به اتحاد شوروی تحمیل کرد، باعث شد کمک به کوبا به رده‌های پایین جدول اولویت‌های شوروی تنزل کند.با فروپاشی اتحاد شوروی در سال 1991 کمک‌های اردوگاه سوسیالیسم به کوبا کاملا متوقف شد و کوبا به دوران بحران اقتصادی پاگذاشت.

محمود صدری می گوید: میراثی که فیدل کاسترو در اقتصاد به جا گذاشته است، شاید در مقایسه با همتایان غیر کمونیست او در جهان قابل اعتنا نباشد. اما اهمیت کار او وقتی مشخص می‌شود که بدانیم کاسترو این میراث را در طول 50 سال و در میان آرواره‌های خصمی نیرومند (ایالات متحده) و با دو روش اقتصادی متضاد جمع‌آوری کرده است و در این 50 سال هرگز مختار به انتخاب راهی نبوده است. او در آغاز کار تحت جبرهای ژئوپولتیک به دامن اتحاد شوروی و اردوگاه سوسیالیسم غلتید و در دوران جدید در سایه هراس ایالات متحده تغییر را آغاز کرد.

اما در خصوص اقتصاد کشور کوبا و حواشی پیرامون آن دو دیدگاه متضاد با «ابتکار» به گفت و گو پرداختند:

دوران اقتصاد سوسیالیستی مبتنی بر اندیشه های مارکس گذشته است


مجید رضا حریری در گفت و گو با ابتکار می گوید: هر اتفاقی را باید در شرایط زمانی خاص خود سنجید اگر به اواسط قرن بیستم برگردیم موجی از شکل گیری سوسیالیسم در جهان راه افتاد که کشورهای چین، روسیه، کوبا و... مدل اقتصادی سوسیالیستی بر مبنای اندیشه های مارکسیستی بنا نهادند. فضایی که بعد از جنگ جهانی دوم در دنیا حاکم بود و ضد امپریالیسم و سرمایه داری غرب بود چنین فضایی را ایجاب می کرد. اما رفته رفته مفاهیم فلسفی، سیاسی و اقتصادی تغییر کرد و مفاهیمی مانند امپریالیسم را در اواخر قرن بیستم نداریم. بلکه بحث بر سر جهانی شدن اقتصاد، ورود دیجیتال به عرصه های مختلف زندگی مردم است. آن طور که تافلر پیش بینی می کرد انقلابی که ارتباطات نقش اساسی دارد به وقوع پیوست. دیگر این کشورها نیستند که اقتصاد را اداره می کنند. این شرکت های چند ملیتی است که مثلا از اروپا در ویتنام دست به تولید می زند. این تفکر نا خودآگاه اندیشه های گذشته را پس زد. در مورد شخص فیدل کاسترو منها ی تمام خاطرات نوستالژیکی که مربوط به دوره اش بود در اذهان باقی ماند و اتفاقی را در دنیا رقم زد تحریک کننده برای بسیاری از افراد است اما خود کاسترو هم در این اواخر به این نتیجه رسیده بود که نوع اندیشه های اقتصادی اش جوابگو نیست و با کنار کشیدن از امور دیدیم چرخش هایی به سمت اقتصاد آزاد صورت گرفت. همین کاری که چینی ها در دهه 80 در چین و برخی از کشورهای اروپایی افتاد.

کوبا و آلبانی شاید تنها بازماندگان از وفاداری به اندیشه های چپ(مارکسیستی) در سال های اخیر باشند. کوبا اقتصاد بسته داشت که تک محصولی و متکی به شکر بود که این موضوع ضربه پذیری آن را بیشتر کرد. به هر حال مردم کوبا در شرایط مرفهی زندگی نمی کنند. در آمریکای لاتین نوع سوسیالیسم بولیواری و کاسترویی کم رنگ تر از گذشته می شود و کشورهایی مانند ونزوئلا نمونه ای از ضربه پذیری بود. شاید در کوبا به لحاظ سطح سواد و بهداشت اتفاقات خوبی طی فرمانروایی کاسترو شکل گرفته باشد اما به مفهوم این نیست که به لحاظ اقتصادی به جایگاه خوبی رسیده باشند. به نظر می رسد اقتصاد سوسیالیستی مبتنی بر مارکسیسم پرونده اش در دنیا بسته شده باشد. آزادی اقتصادی حتی برای کشورهایی که سوسیالیستی بودند بهتر جواب داده است که نمونه آن را در کشورهای اسکاندیناوی می توان دید. کشور تک محصولی مانند فنلاند و چند محصولی مانند سوئد با یک روش نگاه عدالت گرایانه به اقتصاد اما با نگاه آزاد و شفاف به اقتصاد توانستند به نقاطی برسند که الگوهای مناسبی برای افکار عدالت خواهانه نیز باشند.

مردم از حکومت های سوسیالیستی راضی هستند

ابراهیم رزاقی در گفت و گو با ابتکار می گوید: باید گفت کشورهایی مانند کوبا، کره شمالی، روسیه و کشورهایی مانند چک و اسلواکی باید در یک مدل بررسی کرد. باید دید منظورمان از مدل اقتصادی چیست؟ منظور مدل آمریکایی، سرمایه داری و لیبرال است ؟ وقتی مدل ها را با هم مقایسه کنیم می بینیم کشورهایی مانند امریکا که مدعی توسعه یافتگی هستند مردمشان به چه شکل زندگی می کنند؟ نگاه مسئولانشان به رنگین پوست ها چگونه است؟ از دید خودشان پیشرفته ترین نظام دنیا سرمایه داری امریکایی است که مدل خود را برای سایر کشورها هم تجویز می کنند. از لحاظ تکنولوژی، تسخیر فضا، سلاح های پیشرفته ، در سطح بالایی هستند اما آیا همه کشورها می توانند به این سمت حرکت کنند و اگر این مسیر طی شد به جامعه آرمانی خواهند رسید؟ پاسخ خیر است. کوبا هر چند مدل اقتصادی متفاوتی با کره شمالی دارد اما می توان آن ها را در یک راستا نگاه کرد. مردم در این کشورها دست به شورش نزدند چرا که به چیزی معتقدند که می بینند. در کوبا سران مملکت مانند مردم عادی زندگی می کنند. الگویی که حضرت علی(ع) که در نامه ها به مالک اشتر فرمودند و شیوه زیست امام خمینی (ره) بود مبتنی بر شیوه زیست فقیرانه و هم راستا با پایین دست ترین مردم بود. هرچقدر هم در این کشورها فقر وجود داشته باشد اما اعتراضی وجود ندارد.

تا به حال به کوبا سفری نداشته ام اما بر اساس اطلاعاتی که به دست آمده در کوبا شکاف طبقاتی کمتر به چشم می آید. در کره شمالی هم مردم فقیرند اما با فرهنگ خودشان زندگی
می کنند. و اگر مردم ناراضی بودند به طور حتم دست به شورش می زدند. چرا که آمریکایی ها نوکرانی را در هر کشور پرورش می دهند تا از درون مردم را ترغیب به شورش کنند. در ایران هم نوکران امریکایی وجود دارند که برخی از آن ها حتی در سطوح مدیریتی هم حضور دارند بنابراین باید مراقب بود که اتفاقاتی مانند سال 88 به وجود نیاید.

مردم در کشورهایی مانند کره شمالی و کوبا ساده زندگی

می کنند و شاید از دید امریکایی ها اسیر حکومت فاشیست باشند اما از دید خود آن ها این گونه نیست.

بعد از اینکه شوروی سقوط کرد سیاست های تعدیل در ایران پیاده شد که تمام امکانات دولتی را خصوصی کردند و طبقه اشرافی به وجود آمد که منافع آن ها با منافع آمریکایی ها در یک راستاست. البته این به معنای همه افراد این طبقه نیست. اوج این شکاف در دولت روحانی است و البته در دوره احمدی نژاد نیز همین مسئله شکل گرفت و در دوران اصلاحات به لحاظ سیاسی هم برنامه بر هم راستایی با آمریکایی ها بود و هاشمی رفسنجانی نیز بنیان گذار آن بود. در چین خصوصی سازی صورت گرفت اما امکانات دولتی خصوصی نشد. بخش خصوصی به وجود آمد اما امکانات دولتی در اختیارشان قرار نگرفت. این بخش خصوصی دلار بالا عرضه کرد تا صادرات صورت گیرد. اما تمام کسانی که مسولیت دارند در صورت فساد تا حد مرگ مجازات می شوند. به این نتیجه رسیده اند به هیچ کسی نمی شوند اعتماد کرد بنابراین دستگاه های نظارتی به طور جدی با فساد مبارزه می کنند. کسانی که در هر نظامی کشوری را اداره می کنند باید دید تا چه اندازه با دیدگاه حضرت علی (ع) به طبقات محروم توجه می کنند؟ امام خمینی (ره) می گفتند ما می خواهیم مسولان از کوخ نشینان باشند. علیرغم همه ادعاهایی که مطرح می شود کشورهای لیبرالی آزادی مطلق دارند این گونه نیست. کسی نمی تواند آزادانه حرفش را بزند در عین حال پیروز شخصی مثل ترامپ خود نقض آزادی است. آیا این شخص نماینده 250 میلیون نفر امریکایی است؟

در کشور ما لیبرالیسم کامل اجرا نشد چرا که لیبرال ترین کشورهای دنیا از تولید داخلی حمایت می کنند. و یا دولت ها درآمدهای خود را از مالیات تامین می کنند نه از نفت. مسئولان ما طی این سال ها حتی به این سمت هم حرکت نکردند. بنابراین نظام اقتصادی ما پیرو هیچ مدل مشخصی حرکت نکرد.

اقتصاد ما به هیچ عنوان مارکسیستی نیست و اگر بخواهیم کنترل دولت بر قیمت ها را مشخصه این نوع از اقتصاد در نظر بگیریم پس کشورهایی مانند امریکا، فرانسه و بسیاری دیگر نیز اقتصادشان مارکیسیستی است.

منبع : ابتکار
نظر شما:
نام:
ایمیل:
* نظر: